ღ وروجک خونه ي ما ღ

بدنیا آمده ام تا دست مریزادي باشم براي آفریدگارم، افتخاری برای وطنم و مایه ی سربلندی پدرم

سلامی دوباره

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر میکردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در آینه زندگی میکرد وشکل پیری من بود.......................... وبه زمین،که شهوت تکرار من،درون ملتهبش را از تخمه های سبز می انباشت-سلامی دوباره خواهم کرد میآیم،میآیم با چشمهایم: تجربه های غلیظ تاریکی با گیسویم: ادامه بوهای زیر خاک و آستانه پر از عشق میشود و به دختر ی که هنوز آنجا، درآستانه پرعشق ایستاده ،سلامی دوباره خواهم کرد سلام به روی ماه همه ی دوستای عزیزم و کوچولوها...
19 تير 1391

پایان غیبت کبری و عذر خواهی از یک دوست

 یکدست جام باده و یکدست زلف یار                                                رقصی چنان میانه ی میدانم آرزوست برای قبیله ام که در انتظار آزادی ست               ودر عطش جرعه ای آب خوش در آبادی ست                         ...
9 اسفند 1390

این روزهای پارسای سیزده ماه

سکوتم را نکن باور من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم من آن خرمن،من آن انبار باروتم                                                 که با آواز یک کبریت،آتش میشوم یکسر                                         ...
15 دی 1390

جشن تولد دوتایی

این پست رو با تبریک به مهدیار عزیزم که سه روز از پارسا بزرگتره و 11 آذر ماه سالروز یکساله شدنشه شروع میکنم                                                      میلادت ای عزیز تر از جان خجسته باد                                &nbs...
14 آذر 1390

زیباترین هدیه خدا

پارسای مهربانم سلام دقایقی دیگر یک ساله میشوی یک سال از حضورت در سیاره ی کوچک من و پدرت میگذرد ،یکسال است که شده ای تمام هستی مان ،تمام بود ونبودمان و من اکنون که به یکسال و اندی قبلتر نگاه میکنم و میاندیشم میبینم که چه زود گذشت..........چه شیرین و چقدر نااااب من عاشق لحظه لحظه ی زندگیم از فروردین 89 تا آذر 90 هستم واااااااااااای که وقتی فهمیدم تو با من بودی و من بی خبر از حضورت سوار بر ترن برقی و رود خانه ی وحشی و .........در پارک ارم شده ام بارها و بارها خدارو از بابت سالم بودنت شکر کردم و شدم مادری برای فرزندی که دیدنش ،بوییدنش ،نوازش کردنش ،بوسه باران کردنش ............شدتمام آرزویم در این دنیای خاکی بهارو تابستان وپاییزی به یاد مان...
14 آذر 1390

این روزهای خانواده ی ما

سلام به همه ی دوستان خوب و عزیزمون خوش میگذره تو این پاییز زمستونی ؟خوب شد ما رفتیم برای پارسا لباس گرم خریدیماااااااااا ما هم خوبیم و حساااااااااابی این روزها سرمان شلوغ است هم از لحاظ کاری هم فکری هم ............. خلاصه اینکه این ماه ماه پر مشغله ای شده برامون و بر عکس پارسا هم بسیار بد قلق و بهانه گیر همچنان غر میزند و دائم بهانه های جورواجور و کما فی سابق آویزان به پاچه های من حسابی برای خودش فرمانروایی میکند هر چیزی که میخواهد جیغ میزند،نمیخواهد جیغ میزند، خوابش می آید گریه میکند،خوابش نمی آید گریه میکند،گرسنه است گریه میکند،سیر است گریه میکند،وقتی از ماشین برای کاری پیاده میشویم گریه میکند که دیگه سوار ماشین نشویم وللللللل...
12 آذر 1390

غرغرویی که عاشقش هستیم

سلام به همه ی دوستای خوب و مهربونمون حالو احوالتون خوبه؟  آش دندونی که میخواستیم برای پارسا بپزیم و جشن دندونی اش را بگیریم بدلیل بدقولی خاله عاطفه ی عکاسمان به هفته ی آینده مؤکول شد و بی خیال عکسهای عاطفه جان شدیم و تصمیم گرفتیم پارسا روببریم آتلیه تا برای روی کارت دعوتش عکس بندازیم و انشاالله تا آخر هفته ی آینده جشنش رو بگیریم دندان درآوردن پارسا تو همون مرحله ی جوانه زدن دندان اول متوقف شده و همه ی خانواده درخماری انتظار تحولات دندانی پارسا خان بسر میبریم پارسا جانمان هم که شدددددددددددددددیداً غرغرو شده اندو بدقلق و بدخواب و بد.................. واقعاً که ورژن جدید پارسا با پارسای خودمان زمین تا آسمان فرق دارد و سه - چهارش...
17 آبان 1390

پارسا خان دندان در می آورند

سلام و صد سلام به همه دوستان خوب و مهربونمون ما هم خوبیم و سرمان این چند روز حسابی شلوغ بود تازه دیروز برای پارسا لباس پاییزه خریدیم و بچم تا الان برای رهایی از سرمای ملایم پاییزی تلفیقی از لباسهای تابستانی و بهاره اش را باهم میپوشید اینم یه نمونش                                                        و واماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
3 آبان 1390

دومین جشنواره ی بهترینها برای غنچه های شهر

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای مهربون و عزیزم امیدوارم که خوب خوب خوب باشین و دلاتون پر باشه از دوستی و دوست داشتن من و پارسا و بابایی دوشنبه 1390/07/18 رفتیم نمایشگاه بهترینها برای غنچه های شهر تو بوستان گفتگو نمایشگاه خیلی متنوع و جالبی بود و الیته تمام غرفه های نمایشگاه حجاب اینجا هم حضور داشتن و برای همین ما از یکسری غرفه ها خیلی سرسری رد شدیم یه غرفه ی بادباکنک فروشی داشت که آقایی تند تند با بادکنکها شکلهای مختلف درست میکرد که بنظرم خیلی جالب بود و البته این نمایشگاه برای بچه های بالای 2 سال واقعاًمحیط دوست داشتنی و شادی رو فراهم اورده بود عمو قناد و بچه های تیمش که جمعه صبح ها برنامه دارن هم اونجا حضور داشتن و توی...
21 مهر 1390

مامان وباباو پارسا رفتن به ........

سلام به همه ی دوستای خوب ومهربونم،خوبین؟ من و بابایی وپارسا برای اولین بار سه شنبه 1390/6/21به قصد یک مسافرت دو روزه ی سه نفره به سمت چالوس راه افتادیم،تا برسیم چالوس پارسا خواب بود برای صبحانه رسیدیم چالوس رفتیم کافه ی ساحلی رادیو دریا صبحانمون رو خوردیم (خیلی چسبید)و صبحانه ی پارسا رو هم دادم تا اینجا ی مسافرتمون همه چیز ایده آل بود هوای عالی،صبحانه ی دلچسب،مسافرت عشقولانه و یه پسر آرومه دوست داشتنی ولی چشمتون روز بد نبینه که پارسا بعد از صبحانه خوردن بنای بد قلقی رو شروع کردو به هیچ صراطی مستقیم نشد که نشد ما هم سریع حرکت کردیم به سمت رامسر ویلای خانوم حمیدی تو خ کازینو که پاتوق همیشگیمونه برای ناهار بابایی پیشنهاد داد که سلمانش...
16 مهر 1390